یادداشت
۱- امشب قسمت اول مجموعه تلویزیونی پریدخت پخش شد.مجموعه ای که احمدرفیع زاده نوشته سامان مقدم کارگردانی کرده و خیلی از بازیگران قدر درآن بازی میکنند.به نظر سریال خوبی می اید هر چند برای قضاوت در مورد این موضوع به نظرم اندکی زود است.آقای رفیع زاده نویسنده مجموعه ساعت شنی نیز هست که از تلویزیون در حال پخش است.وبه نظر من جزو یکی ازمجموعه های قوی سیماست واین موضوع تا حدود زیادی وامدار فیلمنامه قوی آن است.علی ایحال آنچه که محرک نوشتن این پست شد جدای از تمامی اینها دیدن لیلا حاتمی بود.بعد از مدتها دیدن چهره معصوم او وشنیدن صدایی که این معصومیت را چند برابر میکند لذت بخش بود.خوشحالم که مجموعه هرشب پخش میشود ومن هرشب ناظر این چهره وبازی زیبا هستم وامیدوارم مجموعه پریدخت تا انتها لذت بخش باشد هرچند که با توجه به عوامل وبازیگران این امید بیراه نمی نماید.
راستی دیدن تیتراژ انتهایی را از دست ندهید که کار زیبای ساسان توکلی فارسانی وصدای گرم سالار عقیلی وشعر زیبای اهورا ایمان لذت بخش است.
۲- محمد صالح علاءی جان امشب دو قدم مانده به صبح آنقدر ساده وصمیمانه بینندگان را به صرفه جویی در مصرف گاز خواندکه فکر می کنم صدتابرنامه آئین همدلی و مشابهات دیگر نیز نمی توانند اینگونه تاثیر گذار باشند.بیائید کمی هم به فکر هموطنانمان باشیم.باور کنید کاستن یکی دو درجه از دمای منزل فرقی به حال ما نمی کند اما این شاید باعث شود عده ای بعد از هفته ها تحمل سرما و بی آذوقه ای طعم خوش نان گرم را دوباره بچشند.
۳- امروز از صبح این قطعه در ذهنم جا کرده محسن نامجو میگفت همیشه آرزو می کردم که کاش این شعر رو من گفته بودم و کیست که چنین آرزویی نکند.
...
آی عشق ...
چهره آبی ات پیدا نیست.
پاینده باشید.
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را