پارادوکس و عشق فوتبال
وقتی دوشنبه شب برنامه عادل فردوسی پور و مناظره سرمربی تیم ملی فوتبال ایران ساعت 25/1 نیمه شب تمام شد تا یکی دو ساعت خوابم نبرد. بارها گفته ام که دیگر فوتبال و مسائل پیرامونی آنرا دنبال نمی کنم اما به دلیل عشق ذاتی عهد خویش شکسته ام.
فکرم درگیر برنامه و اعمال ورفتارهای سرمربی تیم ملی بود.
اینکه ایشان ازهمان روز شکست در برابر تیم کره مسئولیت شکست را پذیرفتند وبارها وبارها خود را مقصر این حادثه قلمداد نمودند فی نفسه خیلی خوب است که فکر میکنم تا به حال کسی به این کار اقدام نکرده بوده ولی چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود این بود که چگونه میشود کسی مسئولیت شکست را بپذیرد ولی از ذکر مصداقها و علل آن بپرهیزد. اینکه سرمربی تیم ایران خود را مسئول شکست تیم بداند و آنرا چندین بار اعلام کند ولی در طول برنامه اشتباهات خود را نپذیرد وبه انتقادات دیگران نیز با اعتماد بنفس و رگهای گردن بیرون زده وبا عصبانیت و بی ادبی و با تناقضهای آشکار پاسخ بگوید و موجبات عذاب و رنجش تماشاگران را فراهم آورد جالب است. آقای قلعه نویی به شکست وتقصیر اعتراف میکند ولی از گفتن وپذیرفتن دلائل شکست ابا دارد ودر مورد تمامی مسائل مطرح شده از قبیل سیستم بازی لژیونرها مسائل حاشیه ای و ... دچار تناقض گوئی میشود و دفاع سفت وسختی میکند. آقای ذوالفقارنسب در برنامه دوشنیه شب به درستی در جواب تناقض گوئیهای آقای قلعه نویی گفت : من فقط سوال میکنم و قضاوت را به مردم میسپارم چون می دانم که مردم ایران فوتبال را می فهمند (نقل به مضمون) اما آقای قلعه نویی در تمام طول برنامه سعی در مظلوم نمائی دارد و درجواب عادل فردوسی پور که استعفا را معمول ترین پیامد شکست و پذیرفتن آن از جانب سرمربی میداند می گوید: " مگربا استعفای من تیم درست می شود من که اشتباهی نکرده ام " !!!!!!!!!!!!!!!!!
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را