اول : رفتم برای گرفتن المثنی کارت هوشمند سوخت. ده هزارتومن واریزکردم فرم پرکردم ودست آخر متصدی محترم پست گفت انشااله حداقل یکماه دیگه کارت میاد درخونه ومن توفکر بودم که تا یکماه دیگه حتما"کل سهمیه بنزین چهارماهه من تموم شده وباخودم میگفتم که دولت الکترونیک چقدر خوبه !!! خلاصه عین این کاریکاتورها یه ابر بالای سرم بود که یه دفعه باصدای دعوای یه خانوم وآقا سر نوبتشون ابره ترکید.

دوم : حتما"تبلیغات این چند روزه شرکت ایرانسل رو دیدین. خوب من هم دیدم و جوگیر شدم دیروز تصمیم گرفتم درراستای روز زن یک خط ایرانسل برای عیال بخرم (البته به همراه یک گوشی نوکیا ان۹۳ اینهم برای بیچاره کردن بقیه آقایون عیالوار) رفتم به یکی از نمایندگیهای فروش ایرانسل وتقاضای یک خط تلفن کردم متصدی فروش کاغذی بهم داد که سه تا شماره روش نوشته شده بود وگفت که انتخاب کن بعد از انتخاب من گفت که خطی که انتخاب کردین قیمتش ۱۷۵ هزار تومنه ! تعجب کردم و گفتم که چرا شما که بروشور شرکت رو پشت شیشه زدین که مشتری گرامی به هیچ عنوان نباید مبلغی بیش از ۰۰۰/۵۰۰/۱ ریال بپردازید.جواب دادند که آقا اونو برا خودشون نوشتن شرکت کاری به این کارا نداره سیم کارتو به من میفروشه ودیگه کاری نداره میگه مال خودته هر کاری خواستی بکن وهرقیمتی خواستی بفروش تازه این شماره های رند و به ماها که نمیدن باید کلی پارتی بازی کنیم. نمی دونستم چیکار باید بکنم چون ایرانسل نه مرجعی برای شکایت گذاشته بود و نه من حوصله ای برای پیگیری داشتم.چشمم افتاد به یه لوح تقدیر روی میز از طرف شرکت که صاحب نمایندگی مذبور رو واجد کسب مقام هشتم فروش در تهران کرده بود و کلی هم تقدیر و تشکر.

سوم : امروز صبح تو راه شرکت توی میدون فاطمی وایستادم تا طبق عادت هرروزه روزنامه بخرم. اما هرچی دنبال هم میهن گشتم پیدا نکردم. پرسیدم آقا هم میهن تموم شده؟ صاحب دکه با لبخند معنی داری نگام کردو گفت :توقیف شد! پرسیدم آخه چرا مگه چی نوشته بود؟ (چون هرروز میخونمش ومطلب خاصی نبود که نوشته باشه!)و دست آخر نگاه معنی دار صاحب دکه بهم فهموند که سوال بی ربطی پرسیده ام روزنامه دیگه ای خریدم و راه افتادم تا زودتر به محل کارم برسم.