موسیقیدانی در ارمنستان زندگی می کرد که کارش ساززدن بود. ازصبح تا شب درخانه می نشست وبا ویولن سلش فقط یک نت را میزد و تکرار می کرد. همسر او به ستوه آمده بود وهرروز خسته تر از دیروز سعی می کرد از راه یافتن صدای ساز او که جز همان یک نت نبود به گوشهایش جلوگیری کند. یکروز در شهر خبر پیچید که دسته ای ویولن سل نواز به شهر آمده اند وقرار است در میدان اصلی برنامه اجرا کنند. زن به همسرش خبر داد وراهی میدان اصلی شد. کنسرتی بود که درآن سازها غوغا می کردند ولحظه ای قرار نداشتند. دستهای نوازندگان برخلاف شوهرش روی ساز ثابت نمی ماند به تندی حرکت میکرد ونت های بیشماری را به اجرا درمیاورد. زن از این همه تحرک و صدا به هیجان آمده بود. بعد از پایان کتسرت به خانه آمد وبرای همسر ویولن نوازش تعریف کرد که آن نوازندگان چه کردند وچه تحرکی داشتند و دستانشان روی دسته ساز مرتب بالا وپائین می رفت گفت:کاش تو هم مثل آنها ساز میزدی. مرد نوازنده جواب داد: آنها دنبال همین یک نتی می گردند که من میزنم.
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
نت جادویی
نوشته شده توسط رضا در 14:30 | | لینک به این مطلب

