1- ساعت را که نگاه کردم باورم نمیشد نزدیک دوساعت فیلم را بدون خستگی تماشا کرده ام! به همین سادگی را میگویم. داستان یک شبانه روز زندگی مادر(همسر)ی تُرک تبار در آپارتمانی در تهران و دلمشغولی ها و درگیری های او با همسر و فرزندان واطرافیانش در زندگیی که به همین سادگی گرفتار روزمرّه گی شده است. فیلم در عین حالی که به دلیل اینکه قسمت اعظم ماجرای فیلم در فضای بسته آپارتمان میگذرد استعداد بالقوه ای برای تبدیل به یک اثر کسالت آور دارد؛ اما با کمک بازی بسیار خوب هنگامه قاضیانی که انصافا" به نظرم در انتقال حس نقش به تماشاگر عالیست؛ فیلمنامه خوب و منسجم با تکه هایی با چاشنی طنز و تراژدی که در عین حال که منظور و هدف را می رساند با ضرباهنگی خوب و تناوبی متناسب خستگی را از تماشاگر می گیرد واو را به ادامه ماجرا ترغیب می کند، توانسته است از این موضوع دور شود. دیدن قیافۀ اطرافیان پس از پایان فیلم و شنیدن پچپچه های حین و بعد از تماشای فیلم برایم مسجل کرد که فیلم در ارتباط با تماشاگر موفق بوده است.از دیدن فیلم لذت بردم. خسته نباشید آقای میر کریمی و خدا قوّت ...
2- یک جای امن نوشتۀ خانم مرجان شیر محمدی را در مدت نصب ویندوز برای کامپیوترم خواندم. یعنی شروع کردم و تا تمامش نکردم نتوانستم زمین بگذارم! مجموعۀ هفت داستان کوتاه که بسیار ساده و روان نوشته شده است و چنان همراهت میکند که نتوانی به هیچ چیز دیگر فکر کنی حتی به نصب ویندوز برای کامپیوتر! قلم خوبی دارد خانم شیرمحمدی که اگر یادتان باشد بازیگر فیلم اگر اشتباه نکنم مرسدس هم بوده که من بشخصه فکر میکنم در حیطۀ نویسندگی موفق تر باشند تا بازیگری. کتاب را نشر مرکز منتشر کرده ,پیشنهاد میکنم خواندنش را ازدست ندهید ...
3- پاسوز_اختلافات بین شرکت مخابرات و شرکتهای اینترنتی شده ام. هنوز بعد از دوسال انتظار تجهیزاتی که می بایست در مرکز مخابراتی نصب شوند، نشده اند تا من هم به وصال ای دی اس ال برسم. و کاری غیر از انتظار و امیدواری مقدور نیست ...

