دیشب داشتم هارد کامپیوترم رو تمیز ومرتب میکردم. توی موزیکها برخوردم به دکلمه ای از شاعر و ترانه سرا وخواننده ترک کایاهان - اونهایی که ترکند احتمالن می شناسنش - اسم آلبوم واین شعر شانس پروانه هستش. اون موقعها خیلی دوستش داشتم وبا شنیدن دوباره اش خیلی لذت بردم.ناخودآگاه یاد کتاب ترجمه شعرهای احمد کایا افتادم که از خواننده های محبوب منه ویغما گلرویی ترجمه اش کرده وهفته پیش توی کتابفروشی دیده بودمش. هیچی همینجوری نشسته بودم که دیدم دارم ترجمه اش میکنم.نوشتمش و بدم نیومد شما هم بخونیدش.
۱۸ آرالیک ۲۰۰۴ - استانبول*
باز خورشیدِ گیسو بافته در سرخی غروب می نشیند.
رود بوسه هایش را در رفت وامد نثار ساحل میکند.
از دور، دور دستها، قایقها میگذرند؛ دیدنشان سخت.
رویاهایم در جیبم
سنگین سنگین به همراهت راه می افتم.
نامت، بخش بخش در ذهنم
به تو که می اندیشم خاطرم را زیبائی ها فرا میگیرند، ناخودآگاه.
می لغزند خاطره ها چون بادبادکها
در می رود بند بادبادک از دستم
بند بادبادک از دستم در می رود
و ناگاه خود را در کنار پرتگاه می یابم
در حال تماشای شانس پروانه
شانس پروانه !
یعنی اگر پروانه بخواهد هم نمی تواند از فراز بلندی سقوط کند.
من برای زنده بودن به تو می اویزم
با تمام خستگیهایم وقتی لبخند می زنی
ترا چون جرعه ای آب گوارا می نوشم
با سرانگشتهایم شادمانی را لمس میکنم
در بی انتهایی ترسهایم، شادیهایم، وپرتگاه
رود در رفت وآمد بوسه میزند بر ساحل
از دور، دور دستها، قایقها می گذرند؛ دیدنشان سخت.
باز خورشید گیسوبافته در سرخی غروب می نشیند.
رویاهایم در جیبم
سنگین سنگین به راه میافتم همراه تو
باز خورشید گیسو بافته در سرخی غروب می نشیند.
* آرالیک آخرین ماه ترکی ست . از ۱۰ آذر تا ۱۰ دی شمسی.