ساعت،پنج وبیست
گیراندنِ سیگاری ...
پرواز ِغصّه ها
هرچه می خواهد دل تنگت ...
ساعت،پنج وبیست
گیراندنِ سیگاری ...
پرواز ِغصّه ها
بارانِ یکریز ...
درجای خالی باغچه
کاشتنِ نارنج
- بالاخره یکی دیگه کاشتم.امیدوارم سرما با این یکی مهربونتر باشه ...
- ممنونم از همگی بابت احوال پرسی ... ازصمیم دل ممنونم ...
عصر ِبهاری ...
به نرمی، می گذرد
قاصدک در باد
عصرگاهِ بهار
عشقبازیِ ابر با کوه
شوقِ لمسِ برف ...
صدایت
نوای دلنوازیست
چونان جویباری
در عمق جنگل تبدار
نرم و آرام
تن را که به خنکایش بسپاری
آتش درونت را می نشاند
صدایم کن ...
- خوشحالم که به جمع بلاگستان پیوسته ای خواهر گلم ...
بادِ بهاری...
سر به هم می سایند
سروهای حیاط
- تقدیمش میکنم به دورگه عجیب که هنوز رفتنش را باور نمیکنم.
- نوروزتان پیروز.
- و دیدن دوباره دنیای تصویر روی پیشخوان لذتی داشت.تولد دوباره مبارک یار دیرینه...
ترانۀ باد ...
روزهای خوش رفته
همچنان در یاد
کاش می دانستم نام ترا
تا گل رسته از خون ترا
- چون پرسیاوشان -
نامی برگزینم ...
* این برای تمام بیگناهان غزّه ست.علی الخصوص کودکانی که آرزوهایشان نیمه ماند ...
به تماشایِ -
گل سرخ بی هنگام ...
یلدایِ سی ام.
آخر پائیز
هی برف و هی آفتاب ...
خدایِ عاشق!
هر دو خالی،آه ...
لانه از گنجشک
نارون از برگ
شب دراز، آه ...
با حضور ماه نو
ستاره چینی
صدهزاران بار افسوس و دریغ
اندکی بودیم ما با هم، کنارهم
آشنا با رمز و راز هم، برای هم
انیس و مونس هم، مهربان با هم
هزاران بار افسوس و دریغ
چه ساده ما گذشتیم از وصال هم
خلاف عهد و پیمانهایمان با هم
به رغم خواهش دلهایمان از هم
افسوس و دریغ ...
بر نمی گردد لحظه های آشنائیهایمان با هم
برای لحظه ای هم
اندکی هم!
دمی هم ...
چه درخشانتر ...
پس از شبِ پرباران
صبح ِآفتابی
آذرماه ، امّا
پائیز را از یاد برده
شمعدانی ِمن
دیدن ابرها
در آسمان صاف پائیز
پرواز خیال ...
* شاید شنیده باشید اما به نظرم مهمه و باز اینجا من هم میگم. عزیزی برام نوشته بود که شرکت مخابرات ایران از تاریخ بیست آبان به بعد برای کاربران یاهو در ایران یه ایمیل با عنوان Carte internet majani فرستاده که وقتی باز میشه یه برنامه ۳۲ کیلوبایتی Key Logger نصب میکنه و بعد از اون هر بیست دقیقه تمام چیزهایی که توسط کاربر تایپ میشه به آدرس research@irantelecom.ir ایمیل میکنه.!!!!! گفتیم تا حواستون باشه ...
ابرهای پشته *
در افق،آن دوردست
خورشیدِ سرخ فام
* ابرهای پشته را وامدار نقاش خیابان نور هستم. این تصویری بود که در راه ارومیه بر فراز ابرها دیدم و من چقدر دیدن ابرها را از بالا دوست دارم برای توصیف ابرها دنبال واژه ای مناسب میگشتم که خواندن هایکوی نقاش عزیزمان به دل نشست.امیدوارم باشد و این وامداری چنان که بوده بماند.
باز باران، باران ...
چتری در آغوشِ باد
اشکی به چشم من.
- عصر دیروز چه حالی بود ... چه حالی ...
شبِ پائیزی
در قابِ پنجره
شاخه و ماه
سکوتِ کویر
شب بی ماهِ پائیز
یادهایِ دور ...
- مال پارساله. شبی بیاد موندنی در حاشیه کویر مرکزی .
- همولایتی امیدوارم هر کجا که هستید سالم و خوشحال باشید.
عصر ِ پائیزی
در جای خالی نارنج
علفهای هرز
گرگ و میش
لایِ شاخه هایِ گیلاس
ماهِ دلفریب
شبِ تابستان
در بــزمِ خیـــالِ تــو
ماه،همراهِ من
برای همسرم همراهِ یگانۀ دشوارِ زندگی ...
وقتی که می خندی
انگار
صدها شکوفه در کویر این دل زار
سرمیکشد آرام.
وقتی که می گویی
هرحرف یاهرآنچه می خواهی
درگوش من انگار
صدهاترانه نغمه پردازاست.
وقتی که می خوابی
چشمان خواب آلود خود با ناز می بندی
انگار
سررشته جاوید زندگی ازمن جدا گشته
همچون غریقی که اش گرفته درمیان دریا
می کوشم ازاین بندها سازم رها خود را
ای وای و ای فریاد
فردا که بیداری وباز میخندی
صدها شکوفه ...
و مادرم که دورم از او امّا نیک میدانم که در لحظه لحظه زندگیم با عشقی سرشار بامن بوده و هست ... با تمام وجود دوستت دارم ... ![]()
شب ِبهاری
عطر ِخوش ِمحبوبه ها
یادآور ِتو ...
- می دانم بهار رفت، اما این هایکو گوشۀ یکی از برگه های دفترچه ام جا مونده بود ...
شبـــــی تاریک بود و راه در پیش
من امّا مانده پادر گل،بی خویش
صدایت کـــردم و نـــــامد جوابـــی
نمودی زخـم دل را تو از این بیش
- آدمی عزیز مهسا جان و روح شیطان گرامی می خوانمتان اما این blogger نمیدونم چشه هر کاری میکنم نمیتونم کامنت براتون بذارم ... ![]()
ظهر بهاری
میخندد به ترس کلاغ
مترسکِ پیر
- توی راه چالدران دیدمش از دور واقعا"انگار میخندید ...
عصر ِ تابستان
می شکند سکوت خیابان
قارقار ِ کلاغ
- از ته دل فریاد میکشید ...
هر سپیده
تا به شام
مهر عالمتاب می پاشد
نور و گرمای وجودش را
بر همه عالم،مدام
هر غروب
می خورم افسوس بر آنانکه دلهاشان ندارد روزنی
تا که اندوزند گرمای وجودش را درون ِخویش،باز
شاید آفتاب ِصبح ِفردا را دوباره
دید نتوانند باز
شاید امشب بانگ برآید که برخیز و ...
- تمام.
- و باز هم گردِِِِش ...
کاش زیبــــاتر شوی از هر بهار
کاش باشد شادی تو ماندگــار
آرزویم دوریت از هــر چه غــــم
کو به سینه هست از تو یادگار
عصرِ بهاری
در انتهایِ کوچه
غروبِ آفتاب
یادِتــــو چنــــــان نشســته در وادیِ دل
در عشقِ تو پایِ دل چنان مانده به گل
کـــــز اوّلِ صبحـــــــدم، تا آخــــــــر شب
دائم بکنــــــــــد ناله زبان " وای به دل"
نقره فام، از دور
نوبرگهای سپیدار
برق می زنند.
صبح ِباهار
از لابلای انبوه ابرها
سرک میکشد آفتاب
***
صبح ِبهاری
سرک میکشد آفتاب
از لای ِابرها
پ.ن: بعد از کامنت شبدر عزیز این تغییر صورت گرفت.حالا دیگه واقعا"میشه اسمشو گذاشت هایکو ...! بازهم ممنون شبدر مهربان ...
بیهوده به انتظاری
مترسک تنها !
پرندگان مهاجر
- سالهاست
از این حوالی نمی گذرند.
پ.ن: گردون به روز شده است. خسته نباشید امیر عزیز و همکاران محترمتان ... ![]()
صبح باهار
تکه ای آفتاب بر دیوار
چشم که می گشایم.
پ.ن: حق با آب عزیز بود. اگه بجای http توی باکس آدرس وبلاگ www بذارین هم لینکتون منتقل میشه. امتحان کردم و شد ... یه تشکر ویژه هم بابت این موضوع به ایشون بدهکار بودم که همینجا ادا می کنم ...
شب آمده؛
و من، شکوفه های ریخته از پیرهن بهاری ترا
بو می کنم.
پ.ن: ممنونم از همه عزیزانی که بابت سوال پست قبل راهنمائی کردند. کاشف بعمل آمد که حتما" برای اینکه لینک منتقل شود باید ادرس ایمیل و آدرس سایت باهم نوشته شده باشند. ما نوشتیم و شد امیدوارم شما هم بنویسید و بشود ....
عصر جمعه
و خورشیدی که دیگر گرمم نمیکند
دلم کجاست؟
عصر باهار !
ابری گرفت چهره ی آفتاب را
سردم شد.
ظهر باهار
نیمی در سایه و نیمی درآفتاب
برگهای شمشاد
پ.ن.۱: < اینجا > هم یه امضا بندازین بد نیست.
پ.ن.۲: این نامه به ما که کلی حال داد؛ شما رو نمیدونم ...
می رانیـــــــــــم از خـــــــــود مـــــرا ، آخــــر چــرا ؟ آخـــر چـــرا ؟
مـــــــــا را که بی روی خوشــــت هـــــــم هست با تو ماجـــــرا
گفتی که:" بی خویشـــــم مکن، غم را تو زین بیشـــــــم مکن"
غافــــــــــــــل بــدی از حـــال من، کردی تو غـــــــم افزون مـــــرا
دیوانــــــــه ام کـردی،ببیـــن، ویرانـــــــــــــه ام کــردی،ببیــــــــن
هـــــم تو رهـــــــا کــــــــردی مــــــرا انـــــــدر دل صد ماجــــــــرا
کردی غمم افزون، خوشست، هم این دلم پرخون، خوشست
آخر چگـــــــونه شـــد دلت بر این جفـا کــــــــــــــــــاری رضــــــا
گفتی:" فرامــــــــــــــوشم کنی، گر ترک آغــــــــــــــوشم کنی"
لیکن خیــــــــــال تو مـــــــرا، یکـــــدم نمـــــــــی دارد رهــــــــــا
۱-
سال_پار
میوه هایت را می چیدم
امسال شاخه هایت را
آی سرما ...
با درختم چه کردی؟
۲-
دیروز
تن پناه آورده از سرمایت را
نوازش میکردم
و تو با ناله هایی از سر لذت
پاسخم میگفتی
امروز
آه ...
رد لاستیک اهن پاره ای را
بر تنت دیدم
روی اسفالت
...
۳-
باد آمد و ابرها را برد
حالا دیگر میتوانی تا صبح بدرخشی
ماه_عاشق !
برای همسرم به پاس تمامی محبتها
دلت خورشید تابان،چهره ات خندان،همیشه
سزاواریّ و باشیّ و بمانی،بین مهرویان،همیشه
الهی هرگزم کوته نگردد دست از دامان مهرت
که گر باشد چنین،بمانم زار و سرگردان،همیشه
پ.ن: سهیلای گرامی میدانم که تصمیمت آگاهانه بوده است.برایت سلامتی آرزومندم و امیدوار که بازگردی هر چند اگر هم نه همیشه در یادی چون عزیز دیگر که مینوازد گهگاهی ...![]()