پدرخانم بنده باغی داره حوالی جاده چالوس که آخر بعضی هفته ها استراحتگاهی ست برای رفع خستگی. هوای عالی؛ رودخانه کرج با آب یخش؛ کوه برای صعود سحرگاهی و درختانی چند.
جاتون خالی آخر هفته پیش رفته بودیم اونجا وپائیز توی باغمون قدم گذاشته بود.آنقدر رنگ توی باغ بود که ساعتها مسحور بودم. چندتایی عکس گرفتم به قصد شریک شدن لذتم با شما عزیزان هر چند این عکسها می دانم به پای دیدن زنده محیط نمی رسد. امیدوارم خوشتان بیاید.










« در پناه حق باشید »
پ.ن.۱: چه خوب میشه زینب کوچولو هم بتونه رنگهای پائیز رو ببینه نه؟
پ.ن.۲:اگه روی عنوان عکسها کلیک کنیدعکس بزرگتر رو می تونید ببنید.
.野分して又したたかのわか葉哉
nowaki shite mata shitataka no wakaba kana
autumn gale--
but the new leaves
hang tough
Issa
-- طوفانِ پاییز
سفت چسبیده اند اما برتن شاخه
برگهای تازه و ریز
..........................................................................................
his shoes
left out all night -
full of leaves
کفشهایش
--لبریز از برگها
تمام طول شب رها
پ . ن : دلم از غربت سنجاقک پر
"پیشینیان ما ابداع قسم وقالب خسروانی را به سراینده و نوازندۀ شهیر اواخر دوره ساسانی یعنی " باربد جهرمی " نسبت داده اند، ولی در کتب متداول ومشهور قدیم، متأسفانه هیچ نمونه ای ازین نوع شعر نقل نشده است ونظر اصحاب کتب نیز دربارۀ چندوچون خسروانی به قدری پراکنده وپریشان ونامضبوط است که خوانندۀ کم اهلیت و ناآشنا با اسالیب وهنجارهای قدما، از اوصاف وتعاریف ایشان راجع به خسروانی یحتمل نه تنها چیزی دستگیرش نشود، بلکه حتی سردرگم و حیران بماند.
از اوصاف وتعاریف قدما درین خصوص به نظرمن قالبِ خسروانی را – باقید صد احتمال واگر و گویا – شاید بتوان چنین تصور کرد:
- قالب وقسمی کوتاه و کوچک.
- دارای وزن هجائی یا وزن موزیکی تصنیف گونه.
- احتمالا" دارای سجع و قافیه یا نوعی ترصیعِ قافیه مانند یا قسمی هماهنگی و تشابه اواخر ادوار.
- معانی و اغراض خسروانیها در ظرائف و لطائف احوال و بیشتر انشایی یا خبری در غزل و غنا و وصف، طبیعت ستایی، ستایش محبوب ومعبود، یا چنانکه از ابتلائات شعر قدما ست مدح نیز. چنانکه از باربد نمونه ای درین معنی، البته بسیار لطیف و زیبا به ما رسیده است.
- و به مناسبت کوتاهی و کوچکی قالب شعر، طبعا" شیوۀ بیان هم در نهایت ایجاز و اختصار به غایت بوده است و در کار سرودن خسروانی طبعا" اهتمام و کوشش بسیار می شده است در انتخاب لطیفترین و نغزترین الفاظ و اسالیب موجزسرایی از نوع حذف افعال، ثبت خطوط اشاری و کلمات و ترکیبات استعاری طرح گونه و از این قبیل.
در کتب قدما فقط نامی از خسروانی دیده ایم و نشانه هایی پراکنده و پریشان و متأسفانه هیچ نمونه ای از این قسم بسیار رایج و شایع نقل نکرده اند تا دقیقا"، کاملا" بدانیم چگونه شعری را خسروانی می گفته اند.
نمونه ای در کتاب مختارات من کتاب اللهو و الملاهی تألیف « ابن خرداذبه » از خسروانیهای باربد نقل شده است، که نمونه ای بسیار جالب و نادر و مغتنم است. این خسروانی که صریحا" و یقینا" به نام باربد جهرمی نقل و ثبت شده است در تألیف مولف فاضل معتبری از اقدم قدما مثل ابن خرداذبه که متأسفانه همه آثارش را به عربی نوشته است دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که در اواخر عهد ساسانی به فارسی دری یعنی همین زبان ملی امروزین ما هم شعر می سروده اند. اما آن نمونه جالب و مغتنم از خسروانیهای باربد، اینچنین است:
قیصر ماه مانذ، خاقان خورشیذ
آن من خذای ابر مانذ، کامگاران
که خواهذ ماه پوشذ، که خواهذ خورشیذ
که می بینیم شعری ست کوتاه و لطیف و موجز، در قالبی کوچک مرکب از سه مصرع که در نهایت ایجاز، مضمونی لطیف و زیبا را وسیلۀ بیان مقصودش در مدیحه قرار داده است.
مختصر توضیحی که در معالم السفر راجع به این خسروانی آمده است کمابیش از این قرار است که: « در مقام قیاس_کامگاران و فرمانروایان روزگار، قیصر نشاندۀ مادر روم! گیرم که به ماه ماننده باشد و خاقان والی مادر چین! به خورشید ماند، گیرم اینچنین باشد، کسری(پرویز) خداوند وخدای (شاه) من که باربدم به ابری کامگار و بزرگ جهان فراگیرنده ماند که گر بخواهد ماه را پوشیده وپنهان (به نابود) تواندداشت وگر بخواهد خورشید را نیز هم ایدون ...».
شادروان مهدی اخوان ثالث پس از نقل این مطالب که حاصل تحقیقاتش در متون کهن است می گوید: می خواهم اینها را مقدمه کنم برای توضیح کوچکی دربارۀ آنچه من آنرا «نوخسروانی» نامیده ام. یعنی قالبی کوچک برای شعرهای کوتاه در معانی غزلی وغنایی واوصاف وطبیعت ستایی ونظایر این اغراض، که من درجهت احیای ارزشهای زیبا وزندۀ باستانها وبهره گرفتن از آنها در شعر امروز، این قالب کهن را معمار خواسته ام شد، از انواع واقسام قالبهای کوچک برای شعرهای کوتاه (نظیر: مصرع سرایی –قدیمیترین نمونۀ شعرآزاد با سنت سیصد ساله- بیت سرایی و نیز دوبیتی ورباعی) این قالب سه تایی را نیز باتوجه به سابقۀ خسروانیها، شایستۀ احیا وتجدید دانستم، منتها با این تفاوت که خسروانیها را چنانکه گفتیم در اوزان هجایی می سروده اند یا اوزان ترانه وار وتصنیف گونه که همراه با موسیقی اجرا می شده است. و اما من سرودن این قسم را با توجه به انس هزاروصدساله مان به دستگاههای عروض خلیل بن احمد فراهی، در اوزان عروضی خوشتر می دارم، با همان اسالیب ایجاز واختصار، هر شعری از بندها وشعرهای دیگر مستقل است وجدا از دیگرها ودیگر بندها نیز مستقلا" برای خود شعری است، هریک با سه مصرع در وزنهای مختلف کوتاه وبلند واز لحاظ قافیه نیز یا مصرع اول با سوم قافیه دارد یا هرسه مصرع قافیه دارند.
ودر آخر این نمونۀ احیا شدۀ باستانی را به نسل جوانی اهدا میکنم که چه در اقسام شعرهای بلند وچه کوتاه، خود را بی نیاز می دانند از تقلید مقلدان فرنگی که مثلا" از هایکو ولانکای ژاپون به عنوان اشعار کوتاه تقلید کرده اند."
- نظری که یاد عزیز چندی پیش درخصوص ترجمه و وفاداری یا عدم وفاداری به متن برایم نوشته بود دلیل نوشتن این پست شد، همچنین هایکوهایی که برای ابر موضوع پیشین مسابقه هایکو نوشته بودم و به دلیل افزودن وزن وقافیه بندها طولانی شده وبعضی شبیه نوخسروانی شده بود نیز که آنجا وعده مطلبی در این خصوص را هم داده بودم.
به نظر من در ترجمه شعر اگر بشود که بدون ورود خدشه ای در معنی و مفهوم آن وزن یا قافیه ای به آن افزود که بتوان منظور شاعر را زیباتر بیان کرد شایسته است. فکرمی کنم بیان مفاهیم موجزی که در قوالب شعری ست همراه با وزن وقافیه - درصورت امکان - لذت خواننده را دو چندان می کند. به هرحال من هنگام ترجمه بجای ترجمه لفظ به لفظ که به نظرم آسانترین صورت آن است از آنجا که تسلطی به قواعد عروضی ندارم فقط اندک تلاشی در جابجائی کلمات ویافتن وزن وقافیه میکنم تا اگر بتوانم لذت خوانندگان را فزونتر کرده باشم همانگونه که لذت خود را نیز. مگرکه این افزایش وزن وقافیه وافزودن کلمات در مفهوم شعر تغییر ایجاد نماید که این ترجمه نه که برداشتی ست که نگارنده از طرح نویسنده شعر می نماید که ممکن است کاملا با مفهوم شعر نخستین متفاوت باشد و دیگر نام ترجمه برآن نمی توان نهاد بلکه شعریست که با الهام از طرح شاعر نخستین نوشته شده است که در این صورت حتما اشارتی به این موضوع لازم است.تاچه قبول افتد وچه درنظرآید.
در پایان تعدادی از نوخسروانی هایی که شادروان استاد مهدی اخوان ثالث عزیز سروده اند رابه عنوان مثال مطالب فوق تقدیم می دارم.
1
آب زلال وبرگ گل بر آب
ماند به مه در برکۀ مهتاب
وین هردو چون لبخند او در خواب.
2
هان، ماه ماهان! کجائی؟
خورشید اینک برآید،
تنها تو با او برآیی.
3
گل از خوبی به مه گویند ماند، ماه با خورشید،
تو آن ابری که عطرسایه ات، چون سایۀ عطرت
تواند هم گل وهم ماه هم خورشید را پوشید.
پاینده باشید
پ.ن: نقل از کتاب بدعتهاوبدایع نیما یوشیج و سه کتاب نوشته شادروان مهدی اخوان ثالث انتشارات زمستان
پ.ن.۲:دلم از غربت سنجاقک پر
io no hi wa mushi sae tori ni kozari keri
my hut's lamp--
even moths don't come
to the flame
Issa
--فانوس کلبه من
حتی حشرات هم نمی آیند
.گرد شعله اش
.....................................................................................
"To the setting sun
The scarecrow's face
Is indifferent."
Shirao
هنگام که خورشید برآید
مترسک را چهره -
دیگرگون می نماید.*
* این نوشته برداشتی ست کلا"متفاوت از هایکوی shirao نه لزوما" ترجمه لفظ به لفظ آن
1 - "من ازتو کمک خواستم وتودر روی من می بندی؟" این جمله ای بود که حاج یونس فتوحی پس از اعترافش به عشق هستی شایگان باوجود دانستن خطا بودن آن ودرخواست کمک از همسرش قدسی برای غلبه برنفس وسوسه گر خود ومواجهه با عکس العمل کاملا" احساسی همسرش گفت.
به نظرم رفتار قدسی درخصوص این مسئله جالب بود وکاملا" منطبق بر فرهنگ ضمنی ما ایرانی ها. چندی پیش در کلاسی استاد از تفاوت فرهنگ ما ایرانی ها به همراه چند کشور دیگر از جمله چین وژاپن با فرهنگ مردم اروپا وغرب میگفت که فرهنگ ما ضمنی ست یعنی آنچه را که می اندیشیم راحت بیان نمی کنیم وکلی صغری وکبری می چینیم تا موضوعی رو که خیلی راحت می تونیم بیان کنیم به طرفمون بفهمونیم وطرف حساب بیچاره مون هم باید خیلی استاد باشه تا از اشارات ما حدیث مفصل رو درک کنه.در مقابل فرهنگ غربیهاست که خیلی راحت آنچه را که می اندیشند بیان می کنند وبه سادگی می روند سر اصل مطلب.
فکر میکنم به همین دلیل است که اصلا" رودربایستی در روابط بین افراد ملت ما بوجود می آید از روابط خانوادگی بگیرید تا الی آخر. دقت کردین که خیلی از ماها از گفتن یه دوست دارم ساده و ابراز علاقه زبانی به همسرمون که هممون می دونیم نزدیکترین کسمونه خجالت میکشیم ولی می دونید همین ابراز علاقه گفتاری برای خانومها معجزه میکنه. خیلی وقتها به خاطر همین خجالتهای بی مورد و رودربایستی الکی از طرح مشکلات وگفتگو در خصوص حل آنها طفره می رویم واین در بسیاری موارد باعث بغرنج شدن بیمورد مسئله می شود ویا با برخورد های احساسی خودمون بجای برخورد منطقی وحل مشکل باعث پیچیده تر شدن مشکلی که شاید با یک جمله ساده عذرخواهی بعنوان مثال حل می شود می شویم.
کمی به این موضوع بیاندیشیم و با یک دوستت دارم ساده فصل جدیدی رو در زندگی آغاز کنیم. باور کنید معجزه می کند.
2 - نشریه ریدرز دایجست کشورهای دنیا رو از نظر کیفیت زندگی رتبه بندی کرده و ایران رتبه 84 رو از بین 141 کشور کسب کرده است. کشورهای اسکاندیناوی یعنی سوئد ، نروژ ، فنلاند وایسلند در صدر فهرست قرار دارند واستکهلم بهترین شهر دنیا برای زندگی انتخاب شده است که با توجه به شنیده هایم از این شهر وکشور برایم تعجبی نداشت – یکی از اقوام آنجاست - کشورهای آخر لیست هم اینها هستند: اتیوپی ، سیرالئون ، چاد و بورکینافاسو.
کسب این موفقیت رو به همتون تبریک میگم. بالاخره بالاتر از 57 تا کشور بودن هم خودش موفقیتیه دیگه نه؟
3 - امروز اعتماد عکسی از خانم امینه اردوغان همسر نخست وزیر ترکیه رو در حالی که داره 3 جلد از ترجمه انگلیسی دیوان مولانا رو به خانم لورا بوش هدیه میده انداخته. واقعا" باید به مسئولان فرهنگی کشور خسته نباشید گفت که ترکها فقط به صرف اینکه این شاعر بزرگ ایرانی وپارسی گو در کشورآنها دفن است اقدام به مصادره او بنام ترکیه ومعرفی او به عنوان یکی از مفاخر کشورشان کرده و میکنند.
واقعا" گلی به جمال ما که چقدر ساده داریم قافیه رو به ترکانی که نشان داده اند قاعده بازی را بهتر از ما میدانند می بازیم. ومتاسفم از اینکه در بزرگداشت هشتصد سالگی این عارف بزرگ که تمام شاهکارهای شعری وعرفانیش به زبان شیرین فارسی ست سایه نام ایران بر سرش کمرنگ تر وکمرنگ تر میشود.
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع وشکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید وبگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز ازاین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
۴ - ویک موضوع تکراری
در حسرت کارت سوختم سوختم!
در پناه حق باشید
نشسته ای چه ساکت ومغرور در برابر من
چه ها که روا نداشته ای با دل من
چه رازهای ناگفته دارم با تو و
- لیک
توان نمی رسد که بگویم با تو آنها را.
*
به شب
که رنجور می شوم از دوری تو
به شب
که پر می شوم از غم مهجوری تو
به شوق دیدارو گفتگو باز
ای مظهر پاکی و ناز
به انتظار می نشینم فردا را.
*
نشسته ای مقابل من و من باز
ز فرط پریشانی ندارم توان رازونیاز.
