( یاد روزهای عاشقی و شاعری بخیر )
روزی مهر تو چون بذری بدست باد
از مسیر حادثه بگذشت و در کشتزار خاطرم افتاد
ریشه ای نازک نمود؛ بالا گرفت و بار داد.
خاطرم ازآن که با مهرت بهاری دید ،
- گشت شاد.
و هنوز
مهر تو پیچیده دورم همچو تاک ؛
می رود هر لحظه این ریشه تا اعماق خاک.
تیر ۱۳۷۹
روی دیوار آجری :
Behold the ego
Set in glowing emptiness
In the edge of time
Noel Kaufmann
اینک تو !
مانده در بیهودگیی فروزان
بر لب پرتگاه زمان
وقتی امروز صبح طلسم شکست و در سومین کورس مسافرت صبحگاهیم از خانه تا محل کار راننده که پسر جوانی بود جواب سلامم را هرچند به آرامی وبه خیالم کمی از روی اکراه داد، خوشحال شدم . باصدای بلند خندیدم و شکری گفتم. متعجبانه نگاهم کرد و من فرصت طرح پرسشی که از رفتارم در نگاهش موج می زد را به او ندادم و جریان مسافرتم – حتما" می پذیرید که جابجائی در پایتخت دیگر خیلی وقت است که مسافرت است – در دو کورس قبلی و سلامهای بی جوابی را که هنگام سوار شدن به دو تاکسی قبلی کرده بودم و پیش خودم – به خوش خیالی – به حساب خواب آلودگی راننده ها و همسفرانم گذاشته بودم را برایش توضیح دادم. بی اختیار خندید و فقط خندید، فهمیدم که نظری در این مورد ندارد. شاید مسئله برایش – وبرای خیلی از ماها – آنقدر ساده بوده که خیلی راحت از کنارش گذشته ایم و حس می کنم دیگر به این مسئله کریه عادت کرده ایم اما فکر می کنم که مگر ما در محاوراتمان ، در نقل قولهای بزرگانمان و در ضرب المثلهایمان نمی گوییم که سلام سلامتی می آورد ، ثواب دارد و ... پس چرا پاسخ سلام همشهریمان را که سعی دارد روزش را با دادن مقداری انرژی مثبت به دیگران و در مقابل کسب آن از طرف مقابلش آغاز کند ، نمی دهیم. چگونه است که شاید برخیمان دیگری را از سر نخوت می نگریم و اورا در خور پاسخگوئی نمی یابیم. فکر میکنم چه خوب بود اگر که هر روز صبح که از خانه خودمان به هر مقصدی وارد خیابان می شویم تا روزی را آغاز کنیم کمی مهربانی نیز همراه خود برداریم برای قسمت کردن که ساده ترین آن شاید همین سلامها و پاسخهایشان باشد.
هایکوهای جدید دیوارآجری وفوتو هایکو تقدیم به شما.
How cool it is!
A small crab, in the rain,
Climbs on a pine.
Shiki Masaoka (1867 ~ 1902)
!چه جالب

1 – فرزاد حسنی از برنامه کوله پشتی اخراج شد. اینکه آقای حسنی مجری موفقی هست یا نه موضوع بحث من نیست هرچند که باوجودی که به توانائیهایش معترفم هیچگاه ازش خوشم نیومده ولی در پی اجرای برنامه ای با سردار رادان فرمانده محترم نیروی انتظامی تهران و طرح پاره ای انتقادهای تند و بی پروا علاوه براینکه خود و کوله پشتی 4 رو دوباره مطرح نمود مجبور شد که کوله پشتیش رو زودتر از موعد برزمین بگذاره. جالبه که امیر حسین مدرس آلترناتیو ایشون هم علت غیبت آقا فرزاد رو بیماریهای متعدد معدوی و رودوی و ... اعلام کرد ولی جالبه که آقای حسنی دوساعت بعد برنامه ای زنده رو از شبکه جام جم اجرا میکرد !!!!!!
2 – کنسرت استاد بی بدیل موسیقی سنتی ایران دیشب به پایان رسید و باز هم بلیط گیر ما نیومد. جالبه بدونید که بقول یکی از دوستان که خودش هم بسختی بلیط گیر آورد و بدقولیش هم باعث ناکامی ما شد جلوی در ورودی تالار محل اجرا بلیط تا یکصد وبیست هزار تومان هم فروش رفته بود. حالا این روش ابداعی فروش اینترنتی قراربود جلوی چی رو بگیره نمی دونم . احتمالا" قراربوده جلوی من رو بگیره که بازهم نتونم در کنسرت استاد شرکت کنم.
3 – امروز شرق برای سومین بار توقیف شد. تازه داشتیم عادت میکردیم که شرق هم به هم میهن پیوست. برای همه کارکنانش آرزوی سلامتی می کنم.
4 – کارت هوشمند سوخت المثنی بعد از دقیقا" یکماه و دوازده روز هنوز برام نیومده. الهی هرکجا هست بسلامت دارش.
5 – زیاده عرضی نیست. سالم و پایدار باشید.

پرده تاریک مه درپیش دید
و تن اغواگر دشت فراخ
جدال اسب با تردید.

بر لب گودال
بلوط کهنسال ...
جنگل انبوه

شهر بیدار
رود خاموش
و قایقی در انتظار
....................................
ستاره می زند
و رقص نور بر تن سکون رود
غروب شهر

درخت پیر
درانتظار بهار
سرکشیده ازلب دیوار
Flame passing
-from stick to stick
.such quite
(1956-1901)sojo
شعله میرقصد
درمیان تکه های چوب-
چقدر آرام .
وقتی دوشنبه شب برنامه عادل فردوسی پور و مناظره سرمربی تیم ملی فوتبال ایران ساعت 25/1 نیمه شب تمام شد تا یکی دو ساعت خوابم نبرد. بارها گفته ام که دیگر فوتبال و مسائل پیرامونی آنرا دنبال نمی کنم اما به دلیل عشق ذاتی عهد خویش شکسته ام.
فکرم درگیر برنامه و اعمال ورفتارهای سرمربی تیم ملی بود.
اینکه ایشان ازهمان روز شکست در برابر تیم کره مسئولیت شکست را پذیرفتند وبارها وبارها خود را مقصر این حادثه قلمداد نمودند فی نفسه خیلی خوب است که فکر میکنم تا به حال کسی به این کار اقدام نکرده بوده ولی چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود این بود که چگونه میشود کسی مسئولیت شکست را بپذیرد ولی از ذکر مصداقها و علل آن بپرهیزد. اینکه سرمربی تیم ایران خود را مسئول شکست تیم بداند و آنرا چندین بار اعلام کند ولی در طول برنامه اشتباهات خود را نپذیرد وبه انتقادات دیگران نیز با اعتماد بنفس و رگهای گردن بیرون زده وبا عصبانیت و بی ادبی و با تناقضهای آشکار پاسخ بگوید و موجبات عذاب و رنجش تماشاگران را فراهم آورد جالب است. آقای قلعه نویی به شکست وتقصیر اعتراف میکند ولی از گفتن وپذیرفتن دلائل شکست ابا دارد ودر مورد تمامی مسائل مطرح شده از قبیل سیستم بازی لژیونرها مسائل حاشیه ای و ... دچار تناقض گوئی میشود و دفاع سفت وسختی میکند. آقای ذوالفقارنسب در برنامه دوشنیه شب به درستی در جواب تناقض گوئیهای آقای قلعه نویی گفت : من فقط سوال میکنم و قضاوت را به مردم میسپارم چون می دانم که مردم ایران فوتبال را می فهمند (نقل به مضمون) اما آقای قلعه نویی در تمام طول برنامه سعی در مظلوم نمائی دارد و درجواب عادل فردوسی پور که استعفا را معمول ترین پیامد شکست و پذیرفتن آن از جانب سرمربی میداند می گوید: " مگربا استعفای من تیم درست می شود من که اشتباهی نکرده ام " !!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن. رفتم وبلاگ ماهور عزیز و بصورتی ناگهانی فهمیدم که دامنه -اگر با این سواد اندکم درست گفته باشم - سایت پرشین بلاگ از com به ir تبدیل شده چون خودم خیلی درگیر بودم گفتم شاید بهتر باشه شما هم بدونید البته ممکنه دیرشده باشه و من خودم آخر از همه متوجه شده باشم که باز هم این از لطف دوستانه.
Boarding the boat
I slip off my shoes
Moon in the water
سوار بر قایق
کفشهایم را کنده ام
ماه در آب است.
سلام
امروز سالمرگ اسطوره شعرپارسی احمد شاملو ست. کسی که بیشک یکی ازپنج قله شعرنو فارسی ست وشایدبه جرات تاثیرگذارترین آنها. انگار همین دیروز بود که صبح یکی از اقوام تلفنی خبر داد که "دیشب از صدای امریکا شنیدم که شاملو مرد." ومن بهت زده پس از پرس وجو به صحت خبر پی بردم وبرای تشییع پیکر رفتم. برای من شعرهای شاملو سرشار احساس وتفکر است خواهی نخواهی ترا به تفکر وامیدارد. صدای حماسی اش حسی غریب در توبرمی انگیزد غبطه برانگیز. شعرهایش برایم یادآور تنهائی دوران دانشگاه ولذت شعرخوانی با چندی از دوستان آن دوران است زمانیکه تازه علاقه به شعرنو پیدا کرده بودیم وبا کشف شاملو انگار چشمه آبی گوارا برای عطشمان یافته بودیم. درخصوص او اساتید بسیاری نوشته اند جامع ومانع که نوشتن من تکرار مکرراتی بیش نیست. فقط خواستم از این طریق یادآوری باشد وطلب مغفرتی هرچند به جد معتقدم جایگاهش اکنون جز خلد برین نیست.
دعا می کنم.
آنکه امشب بین رویای شبانگاهی
بی خبر پا در حریم امن خلوت من می گذارد
تو باشی.
اگر اینگونه باشد
دستها را حلقه درآن گردن همچون بلورت خواهم آویخت
شمیم جانفزای گیسوانت را به عمق سینه خواهم ریخت
نگاهم را جدا هرگز نسازم از نگاهت
وتن را شاد بسپارم به گرمای وجودت
اگر اینگونه باشد ...
دعا می کنم.
پ.ن: چندروزیه که وبلاگ دوست خوبم سایه رو با عنوان اندیشه های خنک که لینکش توقسمت پیوندها هستش نمی تونم باز کنم انگار حذف شده نوشتم تا اگر دید احیانا" خبری از خودش به من بده.شما هم اگر خبری دارید من روهم درجریان بگذارید لطفا".
