تبليغاتX
دل نوشته ها
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
دربند اما سبز
سلام دوستان

بایدببخشیدکه اینهمه لطف کرده آمدید ونبودم.دارم یک دوران سترونی را تجربه میکنم.اصلا دستم به قلم نمیرود تابنویسم سرم پرازافکارگوناگون است ولی حوصله نوشتن ندارم.بالاخره امشب طلسم راشکستم دلیل انهم اینکه دارم کتاب دربند اماسبز آقای مسعود بهنود رامیخوانم که یادداشتهای زندان نویسنده است بانثری خاص خوداو ودیدگاهش که همیشه مرا به غبطه خوردن واداشته است حیفم امد لذتم را باشما قسمت نکنم پس جدای ازآنکه پیشنهاد میکنم کتاب را حتما بخوانید قسمتی را بنام چرا مرگ چرا درجستجوی جاودانگی ... برایتان مینویسم امید که مقبول افتد.ارادتمند همگی.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا در 1:21 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
اندر حکایت کارت هوشمند سوخت
سه شنبه ۴/۲/۸۶   ساعت ۳۰/۱۱

- بوووق.......بوووق......بوووق....

- بفرمائید

- سلام من برای پیگیری کارت هوشمند سوخت مزاحم شدم.

- شماره ماشینتون ؟

- .....

- اجازه بدید.کارت شما صادرشده وبه آدرستون درارومیه ارسال شده

- کجا؟

- ارومیه آقا

- چرا ارومیه؟

- پس کجا آقای محترم

- مطمئنید خانم؟ لطفا شماره ماشین بنده رو یکباردیگه چک کنید

- آقا درست وارد کردم مگه شمارتون این نیست ....

- چرا خانم همینه

- خوب کارتتون صادرشده  وبه آدرستون ارسال شده

- آخه چرا ارومیه؟ آدرس من که اینجاست بفرمائید اینم سند که جلومه تهران ....

- من نمیدونم چرا ولی اینجا ثبت شده که کارت رفته ارومیه

- جل الخالق خوب حالا من چه باید بکنم؟

- شما باید تشریف بیارید منطقه پستی کارت عودت پرکنید کارت عودت ارسال میشه ارومیه وکارتتون برمیگرده بعد باید بیائید و کارتتون رو بگیرید.

- با این شلوغی پست من باید حداقل سه روز ازکاروزندگی بیفتم مگه قرار نبود دم در خونه تحویل بشه

- من اطلاعی ندارم این تلفن شکایاته میتونید تماس بگیرید.

- ممنون

بلافاصله بعد ازقطع تماس شماره رو گرفتم.

- بوق اشغال

- بوق اشغال

- بدون پاسخ

- بوق اشغال

- .....

نوشته شده توسط رضا در 13:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
بزرگداشت سعدی علیه الرحمه
دیروز روز بزرگداشت سعدی بود.بزرگ شاعرتاریخ ادبیات ایران. کسی که به اعتقاد اکثریت کارشناسان کاملترین نابغه شعراست وصناعات ادبی را به قله ای رسانده که دستیابی به آن غیرممکن است.وبراستی که چقدردرمطبوعات ورسانه های ما به آن توجه شد!

بی مناسبت ندیدم برایتان خلاصه غزلی از استادسخن بنویسم که بسیاردوستش میدارم.امیدکه شمانیز لذت ببرید.

ازدر درآمدی و من ازخود بدرشدم                   گویی ازاین جهان به جهان دگرشدم

گوشم براه تاکه خبرمیدهدزدوست                 صاحب خبر بیامد ومن بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق                     ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم                     از پای تابسر همه سمع وبصرشدم

اورا خود التفات نبودش به صیدمن                   من خود اسیر کمند نظر شدم

گویند سعدی روی سرخ توچه زردکرد              اکسیرعشق درمسم آمیخت زرشدم

نوشته شده توسط رضا در 15:24 | | لینک به این مطلب
شنبه یکم اردیبهشت 1386
نصیحت
سلام

اینهم یکی از نوشته های قدیمی تقدیم به همه عزیزانی که به من سرمی زنند.

شادباش وآسوده بزی

بی سبب گرد بام ودرمن تاب مخور

تو ظریفی

تو لطیفی

توکه باشبنم وگل یکسره هستی دمخور

ترسم این آتش دل

که برون می شود ازسینه به آه

دامنت راگیرد

وکند زندگیت راچون زندگیم

                                        - پاک تباه.

 

 

 

نوشته شده توسط رضا در 13:59 | | لینک به این مطلب