انگار
صدها شکوفه در کویر این دل زار
سرمیکشد آرام.
وقتی که می گویی
هرحرف یاهرآنچه می خواهی
درگوش من انگار
صدهاترانه نغمه پردازاست.
وقتی که می خوابی
چشمان خواب آلود خود با ناز می بندی
انگار
سررشته جاوید زندگی ازمن جدا گشته
همچون غریقی که اش گرفته درمیان دریا
می کوشم ازاین بندها سازم رها خود را
ای فریاد و ای فریاد
فردا که بیداری وباز میخندی
صدها شکوفه ...
